+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 17:45  توسط ali zalpoor
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:41  توسط ali zalpoor
|
در غربت چشمان سياهت
آشفته شبی محوشدم در شبه خواب
بيدار مکن عاشق ديوانه ی خود را
ديگر نتوانم شب غم های تورا تاب
( مال منی)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:42  توسط ali zalpoor
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:33  توسط ali zalpoor
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:13  توسط ali zalpoor
|
تعبیر عشق
زندگي را مي توان درغنچه ها تفسير کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد
زندگي راپر ز احساس کبو تر ها نمود
کينه را با نگاه ساده اي زنجير کرد
همچو شبنم چشم را درچشم شقايهاگشود
طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير کرد
زندگي را مي توان در خلوت هر صبحدم
با وضوئي با دعايي با خدا تقدير کرد
کاش ميشد لحظه ها را قاب کرد
روزهاي تيره را خواب کرد....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 16:23  توسط ali zalpoor
|
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:51  توسط ali zalpoor
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 16:28  توسط ali zalpoor
|

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته ايد
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم
اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره ميكنم
با دلي كه بويي از وفا نبرده است
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار اين مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهي
سر نهاده ام به روي نامه هاي او
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور
جستجو كنم نشاني از وفاي او
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو رويي و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زين سپس به عاشقان با وفا كنم
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك سربدار
سر بدامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نميرود
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:56  توسط ali zalpoor
|
بـــا تو من مثل ستــــاره که رو بال شب ســـواره
بـــی تو من پیـــاده ای که نفساشــو می شمـــاره
با تو من چراغ مهتــــاب که شبا دنیـــا رو داره
بی تو فانوســــی شکستــــه که تو کلبه جــا نداره
تو پــــری آسمـــونی تـــو عزیــــزی مهربونـــی
دلــــم و به تو سپـــردم کاش منـــو قابل بدونــی
با تــو من مثل یــه رودم میـــره تا دریــا وجودم
تا نبـــودی من نبـــودم نمی دونــم که کـــی بــودم
دل غصــه رو شکستــی لب شکوه هــا رو بستــی
تا تـــوی دلم نشستـــی به دلامــون وحلقه بستــی
تو شــدی تمــوم هستــی تا که هستــم و تو هستی
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:55  توسط ali zalpoor
|